تبليغاتX
شادی خیلی دوست دارم

شادی خیلی دوست دارم

عشق

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 17:32  توسط سامان  | 

باور با تو بودن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 19:1  توسط سامان  | 

شادی منتظرتم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 18:42  توسط سامان  | 

کاشکی اون روز برسه که باتو هم خونه بشم

Just Another Myspace Graphics

در آن پر شور لحظه دل من با چه اصراري تورا خواست،

و من ميدانم چرا خواست،

و مي دانم كه پوچ هستي

و اين لحظه هاي پژمرنده كه نامش عمر و دنياست ،

 اگر باشي تو با من، خوب و جاويدان و زيباست.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 18:54  توسط سامان  | 

دوستت دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 18:45  توسط سامان  | 

دلتنگم

آنچنان دلتنگم که دوست دارم ساعت ها در کنج اتاقکی تاریک و بی صدا بنشینم و او را در ذهنم مجسم کنم ولی افسوس ...

راه من و او دو راه جداست ، ای کاش می توانستم این دو راه را یکی کنم تا به فرداهایی پر از امید برسم . درون قلبم صدایی می گوید از خودت بگذر ، ولی نمی توانم . ای کاش می توانستم این دل را از سینه بیرون بیاورم و آن را درون رودخانه ای خروشان بیاندازم تا ماهی ها هر تکه اش را می بردند و به جایی می انداختند . ای کاش انسان افریده نمی شد و دلی هم به وجود نمی آمد تا در گرو محبت کسی قرار بگیرد . ای کاش ...

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 17:23  توسط سامان  | 

زندگی با تو

www.keyvan-67.blogfa.com

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت
بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن
تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش
بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام
وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم
وعاشقانه تو را می ستایم شادی عزیزم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 11:9  توسط سامان  | 

دوستت دارم

 

درزورقی شکسته

           غروب غم نشسته

سکوت بی تحمل

             دل منوشکسته

هرجاکه پابذاری

             خالی ازعشق واحساس

عشقاهمه دروغن

              همه شدن بی اساس

عشقای پاک همیشه

               رفتن توی کتابا

صورتای آدما

              مخفی پشت نقابا

به کی میشه دل سپرد

              ازعشق کی میشه مرد

وفاشده مسافر

            قسم به کی میشه خورد

دنیاشده یک کلام

                جزیزه گم شده

عشق معنایی نداره

             هرکس به فکرخوده

تنهاتواین جهنم

                غصه شده همه چیز

اونم تودل نشسته

              نداره راه گریز

صدای فریادما 

           سکوت بی صداییست

تنهاراه نجاتم

              اینجافقط جداییست

فقط میگم خدایا

               معشوقمو نگه دار

توقلب عاشق اون

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 11:58  توسط سامان  | 

 

 

دوستت دارم شادی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 10:54  توسط سامان  | 

در ميكده ي عشق بتو فكر ميكنم

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 11:50  توسط سامان  | 

منتظرم

  فرشته ي زيباي آرزو هايم چقدر دوست داشتم در كنارم بودي و

   جامي از شراب مهرت را بر دهانم مي ريختي . و مرا مست مهر

   خود مي كردي چقدر دلم مي خواست كه در تنهايي ام دستان تو را

   بر شانه هاي خسته ام احساس كنم . پس بيا مرا نوازش كن .

                

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 11:45  توسط سامان  | 

دوستت دارم بی آنکه مرا دوست داشته باشی
دوستت دارم حتی اگر از چشمان خیسم بخندی و بی خیال این باشی که دلم شکسته است...
دوستت دارم حتی اگر دلت سنگ باشد ، حتی اگر هیچ احساسی بر من نداشته باشی با اینکه میدانم در دلت یک دنیا محبت است و احساست ، مثل آب پاک و زلال است...
عزیزم باور کن به تو نیاز دارم ، منی که قلبی ویرانه دارم ودلی سوخته ، منی که ساحل دریای دلم طوفانی است و امواج غم و غصه در دلم زیر و رو می شود نیاز به تو دارم که قلبم را با محبت و عشقت صفا دهی ، دل سوخته ام را با عشقت جان بدهی و ساحل دریای دلم را آرامتر از همیشه کنی...
عزیزم مرا باور داشته باش ، حتی برای یک لحظه هم که شده قلب مرا با تمام وجودت حس کن ...
بیا تا تنهایی دوباره به ویرانه دلم نیامده است !
تا تنهایی قاب خالی و بدون عکسش را در طاقچه قلبم نگذاشته است، تو بیا و قاب زیبای عکست را در آنجا بگذار!
بیا در قلبم با صدای مهربانت بگو درد دلت را به من و با فریاد اسم مرا صدا کن و بگو مرا دوست میداری تا سکوت تلخی که مدتهاست اعماق قلبم را فرا گرفته است و قلبم را غم زده کرده است شکسته شود!
قلبم را پر از محبت و عشق و صفای خودت کن ! بگذار آن خونی که در رگهای خشک من جاری می‌شود خون تو باشد و بگذار آن وجود من وجود تو نیز باشد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 19:40  توسط سامان  | 

بودنم را هیچ کس باور نداشت
هیچ کسی کاری به کار من نداشت
بنویسید بعد مرگم روی سنگ
با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ
او که خوابیده ست در این گور سرد
بودنش را هیچ کس باور نکرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 19:29  توسط سامان  | 

بهشت را با تو عوض نمیکنم

 

شب بود و شمع بود ومن بودم و غم

شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم

چون شمع نشستم که بسوزم سر راهت

چون اشک چکیدم که ببینم رخ ماهت

بیا بیا که سوختم همیشه به راه تو

بهشت را فروختم به نیمی از نگاه تو

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 17:3  توسط سامان  | 

از معبود عشق می خوام که هیچ وقت
پریشون و چشای نازت
اشک آلود نباشه
 یادت نره
دوست دارم
شادی
بیشتر از دیروز
کمتر از فردا

                

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 16:55  توسط سامان  | 

دلم تنگه نگاهت شده

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه....یاد عمرم شادی

اسمت تو تنهائی هایم درمونه

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 17:31  توسط سامان  |